تبليغاتX
طلسم محبت

طلسم محبت

برای ورود به دنیا فقط یک راه وجود دارد اما برای خروج از آن راه های بیشماری

سلامممممممممممممممممم چطوررین حالتون خوبه چه خبرا خوش میگذره ؟ چه سوالی کردما مگه میشه وبلاگ منو باز کرده باشین و خوش نگذره (همون اعتماد به نفسه بودا) بابت تاخیرم عذر میخوام ولی میومدم و نظراتتون ومیخوندم و بهتون جواب میدادم خلاصه دلم میخواد زود به زود اپ کنم اما نمیشه خودتون در جریان هستید دیگه بازم مرسی که میاین

راستی ۱۲تولدبهترین دوستم بود امیدوارم که همیشه خوشحال و سرزنده باشه

میدونم میاد و وبلاگم و میخونه بهش میگم تولدت تولد تولدت مبارک.

اولین روز دبستان بازگرد/شادی ان روزهایم بازگرد/بازگرد ای خاطرات كودكی/بر سوار اسبهای چوبكی/خاطرات كودكی زیباترند/یادگاران كهن ماناترند/درسهای سال اول ساده بود/اب را بابا به سارا داده بود/مانده در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی بابا روی برگ/هم كلاسیهای من یادم كنید/باز هم در كوچه فریادم كنید/كاش هرگز زنگ تفریحی نبود/جمع بودو كاش تفریقی نبود/ای دبستانی ترین احساس من باز گردو مشقها را خط بزن

اینو هم به اون به همه شماها تقدیم میکنم زیاد حرف زدم نه؟ حالا اپ اصلی به امید موفقیت همه دوستان برام دعا کنینبای.

*****************************************************

شعری از کارو

شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم
در آن یک شب خدایی من عجایب کارها کردم
جهان را روی هم کوبیدم ، از نو ساختم گیتی
ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم
کشیدم بر زمین از عرش ، دنیا دار سابق را
خدا را بندۀ خود کرده ، خود گشتم خدای او
خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم
میان آب شستم سر یه سر برنامۀ پیشین
هر آن چیزی که از اول بود ، نابود و فنا کردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هر دو را معدوم
کشیدم پیش نقد و نسیه هر دو را رها کردم
نماز و روزه را تعطیل کردم ، هر دو را بستم
و تلق بندگی را از ریاکاری جدا کردم
امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب
خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم
نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی
نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم
شدم خود مقتدای پیشوایی در همه عالم
به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم
بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم
خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم
نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
نه کس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا کردم
نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران
به قدرت در جهان خلع بد از اهل ریا کردم
ندادم فرصت مردم فریبی بر عبا پوشان
نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم
به جای مردم نادان نمودم خلق ، گاو و خر
میان خلق آنان را پی قدرت رها کردم
مقدر داشتم خالی زمنت رزق مردم را
نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم
نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد
به مشتی بندگان آبرومند اکتفا کردم
هر آنکس را که می دانستم از اول بود فاسد
نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم
به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک
قلوب مردمان را مرکز مهر و وفا کردم
سری کو داشت بر سر فکر استثمار کوبیدم
رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم
سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم
نه جمعی را برون از حد بدادم مکنت و ثروت
نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم
نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم
نه بر یک آبرومندی دو صد ظلم و جفا کردم
نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری
گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم
به جای آنکه مردم را گذارم در غم و ذلت
گره از کار های مردم غم دیده وا کردم
به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم
جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض
تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم
نگویندم که تاریکی به کفشت هست از اول
نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم
چو می دانستم از اول که در آخر چه خواهد شد
نشستم فکر کار ابتدا وانتها کردم
نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم
خلاصه هر چه کردم خدمت و مهر و صفا کردم
ز من سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن
چو از خود بی خود بودم ، ندانستم چه ها کردم
سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار
خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم
شدم بار دگر یک بندۀ درگاه او گفتم
خداوندا نفهمیدم خطا کردم


 

+نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت7:45 بعد از ظهرتوسط آرزو | |

سلام دوستای گلم من واقعا شرمنده همه شما هستم یه چند مدت نمیتونستم بیام و به نظراتتون جواب بدم و مطلب جدید بزارم اخه خودتون میدونید مدرسه ها باز شده و بیچارگی ما تازه شروع شده امسال هم که کنکور داریم دیگه بدتر یه دیوی از این کنکور لعنتی برا ما ساختن که نگو خلاصه ما از پسش بر میایم (اعتماد به نفس و داشتین) ایشالا یه روزی میام تو همین وبلاگ بهتون خبر میدم با رتبه عالی وارد دانشگاه شدم راستی شما هم یادتون نره برام دعا کنیدازیاد حرف زدم نه باشه یه اپ میذرارم و تا اپ بعدی که خدا میدونه کی باشه خدا حافظی میکنم ولی حتما میام نظراتتون و میخونم  فدای شما بای

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی



غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

 

+نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت6:20 بعد از ظهرتوسط آرزو | |

نگاه خردمندان به ريشه ها مي رسد و ديگران گرفتار نماي بيروني آن مي شوند . ارد بزرگ



آن گاه خواهيد ديد که زندگي با لطف و محبت ، زيبايي ، رحمت ، شادي ، نشاط و شور و سرزندگي به شما پاسخ خواهد داد . باربارا دي آنجليس



بهترين خوشبختي ها ، ياري به ديگران است. آلبرت هوبار



آن چه انسان هرگز نخواهد فهميد اين است که چگونه در مقابل کسي که ما را آفريده و همه چيز ما از اوست مسوول خواهيم شد و او از ما بازخواست خواهد کرد ؟!؟!؟ . موريس مترلينگ



چهار چوب نگاه ما زميني است ، اما برآيند انديشه ما جنبه آسماني نيز پيدا مي کند . ارد بزرگ



هر چه عشق و شور زندگي بيشتري از خود ابراز کنيد براي ديگران نيز بيشتر مقاومت ناپذير خواهيد شد و آن ها ديگر نخواهند توانست شما را ناديده بگيرند . باربارا دي آنجليس



اين همه پيغمبرها گفته اند که روح باقي مي ماند و چنين و چنان مي شود. اما هيچکس توجه نکرده که آيا روح ما قابل بقا هست يا نه ؟؟؟
شما را بخدا روح ما با اين افکار پست و انديشه هايي که از حدود معده و شهوت تجاوز نمي نمايد آيا اگر از بين برود بهتر نيست ؟!؟ . موريس مترلينگ



چيزي را که ما نمي توانيم بفهميم ضد و نقيض زندگي انسان است.
زيرا از يک طرف طبيعت يا خدا انسان را آفريده که حتما مرتکب گناه مي شود و از طرف ديگر به ما مي گويند که هر کسي که مرتکب گناه گرديد در جهان مجازات خواهد ديد !!!
بهتر اين بود که از روز نخست ما را طوري مي آفريدند که قدرت ارتکاب گناه را نداشته باشيم . نه آنکه ما را بيافرينند و بعد کيفر بدهند !!! . موريس مترلينگ



برآيند سامان يافتگي رفاه است پس : نخست بايد به ساختار درست رسيد سپس بر اساس آن ساماندهي کرد آنگاه رفاه همگاني بوجود مي آيد . ارد بزرگ



تفاوت ميان ايستايي و پويايي با قدرت تصميم گيري مشخص مي شود . اراده خود را قوي سازيد! كافي نيست كه به خود فشار بياوريد بلكه بايد خود را در حالتي مصمم قرار دهيد. آنتوني رابينز



شما اين توان را داريد که زندگاني اي سرشار از عشق و رضايت بيافرينيد . باربارا دي آنجليس





آدمياني که با ديگران روراست نيستند با خود نيز بدين گونه اند .  ارد بزرگ



چنانچه به خورشيد نگاه کني ، سايه اي نخواهي يافت . هلن کلر



خداوند براي ما نيکي و شادي را پسنديده است اين ماييک که از ميان هزاران شادي به دنبال حاشيه غمگين شادي ها مي رويم . فرانک



عشق به مراتب بزرگتر و فراتر از جاذبه ي فيزيکي و جسماني اي است که نسبت به شخص ديگري در خود احساس مي کنيم . عشق حتي به مراتب فراتر از ايمان به آرمان و غايتي برتر يا علاقه شور و اشتياق نسبت به روابط ، کار يا حتي خانواده است . باربارا دي آنجليس

اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. موريس مترلينگ



اهل بازار بر اين باور اشتباهند که فرهنگ را هم مي شود با زمان بندي دگرگون ساخت !. ارد بزرگ



هر گاه تصميم شايسته اي گرفتيد ، آنرا رها نكنيد. آنتوني رابينز



هر کاري انجام مي دهيد آن را با تعهد انجام دهيد . باربارا دي آنجليس

 

+نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت1:5 قبل از ظهرتوسط آرزو | |

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان
کردند.       

 اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.

 "ثروت، مرا هم با خود می بری؟"

ثروت جواب داد:"نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم."

عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.

 "غرور لطفاً به من کمک کن."

"نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی."


پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.

"غم لطفاً مرا با خود ببر."

"آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم."

شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدایی شنید:

" بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم."

صدای یک  بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند

 ناجی به راه خود رفت.

عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود  پرسید:

" چه کسی به من کمک کرد؟"

دانش جواب داد: "او زمان بود."

"زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"

دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:

"چون  تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند."

+نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت10:24 بعد از ظهرتوسط آرزو | |

سلام دوستای گلم امروز اومدم براتون چندتا جمله زیبا از دکتر شریعتی بذارم امیدوارم لذت ببرید راستی از همه دوستای گلم هم تشکر میکنم (خودشون میدونن کیا هستن دیگه اسم  نمیبرم).

آه چه حالتی دارد! نه به وصف می­آید و نه  به فهم! دوست داشتن چه قدرتی دارد، در خویشاوندی و صمیمیت راستین چه نیروی معجزه گر خدایی نهفته است. چه لذتی است اینجا در "خود را نادیده گرفتن " در "خود را لقمه لقمه کردن" و به دهان دوست دادن که بجود و بجود و بجود و طعم و عصاره­اش را بمکد و تفاله­اش را بر خاک بریزد و این خود بهترین زندگی کردن است! و اینها و اینگونه نعمت­ها را همه از او دارم! من کی با این حالات آشنا بودم؟ کودک را، پدرش، مادرش می­زند و او به گریه می­افتد و از درد فریاد می­کشد، اما چه می­کند؟ با چهره برافروخته و چشمانی سرخ و گونه­های خیس از اشک، خود را به دامن مادرش یا پدرش، همان که آزارش داده است می­افکند.        

    


بگذار شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

هر چند معنی جز رنج و پریشانی نباشد.

اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن


چه بسیار دلهایی که می پرستند و نیکی می ورزند و پرستش و تقوی و نیکی نیز در آنها زشت و آلوده و پلید است.


و چه دلها که عشق می ورزند و گناه می کنند و خطا و هوس و گناه نیز در آنها زیبا و پاک و زلال است

+نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت2:10 قبل از ظهرتوسط آرزو | |